Tuesday, December 8, 2009
Ma Raftim!
Monday, November 30, 2009
Darim mirim mosaferat....
از وقتی ما این امتحان قوال رو دادیم بد جور تنبل شدیم. چون هفتهٔ بعدش که خوب عدم چه بخواد چه نخواد بدنش بهش اجازه نمید تکون بخور و کاری کنه. هفتهٔ بعدش تازه عدم یه خورده به خودش میاد که یه خورده کار کنه. اما بد شانسی ما تا اومدیم متمرکز سهیم باز این هفتهٔ تنکس گیوینگ اومد که دانشگاه برای یه هفته تعطیل میشه و بچهها میرن خون و ما هم کلا وقتی اینجوری میشه یبس میشیم میره. این هفته هم که هفتهٔ قبل از سفر به ایران هست و بجز اینکه باید ۱۵۰۰ تا قبض پرداخت کنیم ۱۰ تا کتاب پس بدیم، تازه باید بریم یه سری خرید مرید هم بکنیم برای ایران. خلاصه با اینکه اصلا درس نمیخونیم کل انرگیمون داره صرف این کارا میشه. استاد معظم هم که اصلا یک هفته هست هیچ خبری ازش نیست. بعد از کلی فضولی متوجه شدیم که بندهٔ خود بستری شده بد فرم. علتش هم این هست که چون شیمی درمانی میکنه، بدنش فقلدد ضعیف هست و خیلی باید از لحاظه ارتباط با مردم و دنیای بیرون مراقب باشه. اما این اواخر استاد ما هیوی شده بود واسه خودش همه جا میرفت. همین باعث شده که هفتهٔ پیش سرما بخور و چون سیستم ایمنی بدنش خیلی ضعیف بستری بیمارستان بشه برای یه هفته. ایشالله خدا به خیر بگذرونه.
Monday, November 2, 2009
1/3 raft!
خوب بالاخره این ۲ هفتهٔ سخت هم تموم شد. این جمعه قبلی، من امتحان قوالیفیینگ رو دادم ائک یکی از ۳ تا امتحان اصلی درس هست. برای این امتحان، به عدم یک یا ۲ تا پیپر میدان ۱۰ روز قبل از امتحان و ازش میخوان که این ۲ ترو سر جلسه پرزنت کنه. بعد اجازه دارن که هر سالی که میخوان در طول این پرزنتیشن بکنن مرتبط یا غیر مرتبط به این ۲ تا پیپر. البته استادها معمولان زیاد مسخره بعضی در نمیارن و سعی میکنن سوالها یه جورایی در همون حد ۲ تا پیپر باشه.
Tuesday, October 20, 2009
Charkheye tavazon...

چند روز پیش به سلامتی با خبر شدیم که دوست عزیز قر قروی گندمون کههات انفس کشیدن هم خستش میکنه، رمیر اعااااایه بزرگ، از این پس "بابا رمیر" خطاب میشه چون پسر اعااااایه سکسیش بالاخره پا به دنیا گذشت. با اینکه یه بر وقتمو صرف تبریک مصرف کردم، اما به هر حل از اونجا که میدونم بعضی از دوستانی که این وبلاگو میخونن بجز این وبلاگ از این قضیه خبر در نخواهند شد، گفتم یه اعلام عمومی بکنم. اسم این بچهٔ گول هست "ردین" به معنی "آزاده" که در واقع به اسم بابا و مامانش "رمیر" و "نوشین" یه جورایی میخوره. یه عکس هم از آقا ردین اینجا اگزشتم. جاع داره همین جا به نوشین که هم صبرش زیاده هم تازه مادر شده هم تبریک بگم:)
Sunday, October 4, 2009
payiiiiiiizeee
خوب بالاخره باز یه فرصتی شد بیام اینجارو یه یوپدتی بکنم. پیش از هر چی از علاقهٔ بعضی دوستان که در این مدت هی سراغ مطلب جدید رو گرفتن ممنون. در این مدت هوس من ۱۰۰۰ جا بوده و واقعا حوصلهٔ اینجا آپدیت کردن رو نداشتم. در این ۱ ماه هم خبرهایی بهم رسید که منو کشت و دوباره زنده کرد و هم بسیار شدید مشغول درس اینا بودم. خدا رو شکر بعد از گذشته این ۱ ماه یه خورده اوضاع ستبل شده او من دارم به خودم بر میگردم.
Sunday, August 30, 2009
Oasis ham ...What a bloody Sunday.

Emrooz August 30th 2009 hast. Mesle har rooz e digeyi az khab boland shodamo be baad az anjame ye seri kare mamoole roozane, ghesmate aazame rooz ro dar ye bazare dastforooshi dar Denver gozaroondam. ta injaye kar rooze khoobi bood. Baad az oon bood ke savare mashin shodam va be samte fort Collins harekat kardam. Mamoolan age ye roozi baram khoob bahse hatman dar ye jayish ye khabare badi be goosham mirese ta tavazon hefz she. Khabare aval ro tooye mashin bood ke shenidam va omidvaram ke ba oon badi ke hads zade mishe nabashe. Ishallah ke be kheir begzare. az oonja ke hanooz maloom nist faghat say mikonam ignoresh konam ta bebinim chi mishe. Khabare dovom ro yeki az doostam be soorate kheili surprisane rooye divare facebookam dad: guitariste morede alaghe tarin gorooham Oasis tasmim gereft ke baad az 18 az Oasis biad biroon!